این بسته بال کوچک ، این بی بهار وباغ ،
با بال های خسته در ایوان تنگ خویش،
_در شهر زشت ما،
اینجا که فکر کوته ودیواره بلند ،
افکنده سایه بر سر وسرنوشت ما-
تنها چه می کند؟
می بینمش که:غمگین ، درژرف این حصار،
درحسرت شنیدن یک نغمه ی نشاط
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز،
یک چشمه یک درخت
یک باغ پرشکوفه، یک آسمان صاف،
حیران نشسته است!
در ابرهای دور
برآرزوی کوچک خود چشم بسته است.
اورا نگاه می کنم و رنج می کشم!
برچسب: نویسنده: آیلین امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:24
ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم
چشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینهات را چشم دنیا، دخترم
دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم
کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا میتوانی از دریغا، دخترم
با مدارا میشوی آسوده دل، پس کن بنا / پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم
روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:"امروز می خواهیم بازی کنیم!سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.خانمی داوطلب این کار شد.استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.ان خانم اسامی اعضای خانواده,بستگان,دوستان,هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.زن,اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.سپس استاد دوباره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند.زن اسامی همسایگانش را پاک کرد.این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند;نام مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش...
برچسب: همسرم, نویسنده: آیلین امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:24